تبليغاتX
مسافر
مسافر



برایش بنویس...

 

 

برایش بنویس دوستت دارم

آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفا شونا از یاد می برند

ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست!

گر چه!

پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلب هم ساده تره

ولی تو بنویس ...

تو بنویس ...

 

شنبه 18 اسفند1386 |

منو درگیر خودت کن...

 

 

من و درگیر خودت کن

تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من

با هجومت رو به رو شه

بی هوا بدون مقصد

سمت طوفان تو میرم

من و درگیر خودت کن

تا که آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم

مثل هرروز و همیشه

هر شب حافظه من پر تصویر تو می شه

با من غریبگی نکن

با من که درگیر توام

چشماتو از من بر ندار

من مات تصویر توام

با من غریبگی نکن

با من که درگیر توام

چشماتو از من بر ندار

من مات تصویر توام

تو همین جایی همیشه

با تو شب شکل یه رویاس

آخرین نقطه دنیا

تو جهان من همین جاس

تو همین جایی و هر روز

من به تنهایی دچارم

من و نزدیک خودم کن

تا تو رو یادم بیارم

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه من پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن

با من که درگیر توام

چشماتو از من بر ندار

من مات تصویر توام

با من غریبگی نکن

با من که درگیر توام

چشماتو از من بر ندار

من مات تصویر توام

من مات تصویر توام

 

شنبه 20 بهمن1386 |

مثل من

 

 

راستش نمی دونم سخت بود يا ساده
اما اولش ساده به نظر مي رسيد
مثل من . مثل تو . مثل زندگی و مثل ما
اما خيلی نگذشت که ديگه ساده نبود
نمی دونم من سختش کردم يا تو
اما چرا هیچ وقت دلیلش را ندونستیم ؟

و شايد هم .......

ديگه مهم نيست
مهم اينه که غرق شدیم تو مردابی که خودمون ساختیمش .

من اينجا ... تو اون جا
مثل دو خط موازی ......

خيلی ساده
خندیدیم به گریه ها و جدی ها را شوخی گرفتيم
تو روشنايی روز  شب را نقاشی کرديم
سکوت رو فریاد زدیم و سادگی ها را به دروغ فروختیم
تو آبرنگ زندگی برای مردن زندگی کرديم
و حالا دلمون برای خودمون تنگ شده.

 و برای خيلی چيزهای ديگه
برای چیزایی که صادق بود و ساده و از ته دل
برای دلی که شکست.

 يادته ؟

خودت شیکوندیش .

 منم مال خودمو
هيچوقت یاد نگرفتيم چطور دوست داشته باشیم
اما ياد گرفتيم که توی قبرستون دلمون ....خودمون را چه جوری دفن کنیم
حالا وقتی توی آیینه نگاه می کنی رو تو بر می گردونی از خودت
و وقتی حرف می زنی صدای خودتو نمی شنوی.

حتی اسم خودت را گاهی فراموش می کنی

 واسه اينکه شايد خيلی وقته کسی مثل من صدات نزده
مثل من...!

 

جمعه 19 بهمن1386 |

کاش می شد..!!

 

 

اي كاش مي توانستم بگويم چقدر دوستت دارم

اي كاش مي شد لرزش دستانم را در دستهايت حس كني

اي كاش مي توانستم آسمان آبي قلبت را توصيف كنم

اي كاش مي شد صداي هق هق گريه هايم را بشنوي

اي كاش مي توانستم چشمانت را در چشمانم زنداني كنم

اي كاش مي شد حرارت قلب بيقرارم را احساس كني

اي كاش مي توانستم تو را براي هميشه داشته باشم

اي كاش مي شد تمام حرفهاي عاشقانه ام را درك كني

اي كاش مي توانستم تا آخرين نفس در كنارت باشم

اي كاش مي شد هر لحظه و هر ثانيه در كنارم باشي

اي كاش مي توانستم عشقم را به تو ، بر زبان بياورم

اي كاش مي شد هزاران بار ، عاشقانه صدايم كني

اي كاش مي توانستم غم دوري از چشمانت را تحمل كنم

اي كاش مي شد تا آخرين لحظه زندگاني ، نگاهم كني

اي كاش مي توانستم بگويم كه ديوانه وار عاشقت هستم

اي كاش مي شد تمام خستگي هايم را درمان كني

اي كاش مي توانستم سر روي شانه هايت بگذارم و بگريم

اي كاش مي شد اشكهايم را با يك لبخند زيبايت دوا كني اي كاش مي شد...!!


 

چهارشنبه 17 بهمن1386 |

. . .

جمعه 28 دی1386 |

پیوستگی به رویا

 

 

 

 

پيوستي به رويا ، به خواب ، به خيال ....

پيوستي به آنچه ديگرتکرارش برايم رنج آور است...


ديگر اين دلخسته را تاب براي زخم زبان نمانده ...

رمقي اگر بود ...

تابي اگر مانده بود..نغمه اي اگردرعمق ناي خسته مانده بود ...

تمام شد ...

همه چيزتمام شدنش را به رخ ديده مي کشيد

ولي

گويي ديده را تاب ديدن نبود ...

اما شنيدن تاب آورد..

ديگر بار براي درک واژه ي نبودن ...

نبودنت را با جان مي آميزم و نيستي را درآغوش مي کشم ...

حضورم کم رنگ مي شود و نبودن وجود را در برمي گيرد ...

ديگر نه دستان را توان ...

نه پاها را رمق ...

نه چشمان را تاب ...

نه دل را قرار ...

نه تن را وجود مانده است ديگر هميشه هاي تکرار پايان يافت ...

ديگر نه آغازي است و نه پاياني ...

که اينجا پايان پايان است

جمعه 28 دی1386 |

خداحافظ


 

  

 

همه راه های محک تحمل را نمی دانم

 

                                                  اما می دانم . . 

                                                                                شکنجه ی خود راهیست به نا کجا آباد

 

تحمل روح را باید برد بالا

 

                                                     نه تحمل پیکر روح  !!

 

تحمل این جنگل پر ز دیو

 

                                    تحمل این دنیای پر  ز درد

 

                                                                                 تحمل تزویر های شیطانی

 

صادقانه بگویم . . .

 

                            حتی با پیامی کوتاه در یک شبِ شلوغ

 

                                                                                      میتوان عاشق شد

 

                                                                                                                        و عاشق ماند

 

دعای خیرم بدرقه ی راهت

 

یکشنبه 23 دی1386 |

دوستت دارم...فقط همین

 

 

چشمانم بوی شک می دهد؟… می دانم

کورش خواهم کرد

دستانم رنگ شرارت دارد؟… می دانم

می سوزانمش…

می میرم… میدانم… تا شک هایت تمام شود

تا باورت شود که دوستت دارم

و هیچ لکاته ای میان این قلب لجن زده ام جایی ندارد

شاید با نبودنم باورت شود که چشمانم بجز برای دستانت خیس نشده

من درد دارم

من قلب دارم

و این روزها کی تمام می شود؟

می خواهم که نباشم که یقین کنی که ایمان هست

من خواهم مرد… می دانم

قول داده بودم که ننویسم از این همه چرک وخون وعفونت

دیدی حق با من بود…

بوی اوره و کثافت از درز درز سلول های این زمین لعنتی خفه ام می کند

حالم از خودم به هم می خورد

حالم از مردم به هم می خورد

دیدی تنهایم

مثل مرگ

می دانم… می دانم خواهم مرد

می دانم… می دانم دوستت دارم.

می دانم که نمی دانی می خواهمت.

لعنت به همه…به زندگی…به لبخند های مکرر.

به این شعر های آویزانم که نمی دانم از کجا آونگ می شود توی قلبم.

دیگر توان ندارم…خسته ام…

احساس می کنم عضلاتم کباب برگ شب نشینی های پنهانی زنی مومنه شده .

شاید همه چیز را خاک کنم

شعر…داستان…کتاب…ایمان…حلزون

و تو را بکارم بالای قبرم تا بدانی که بخواطر تو مرده ام

تا توی رگانت نفوذ کنم و تو هی برگ بدهی و بزرگترین چنار قبرستان شوی.

تا شاید کفاشی یتیم در تو خانه کند.

من درد می کشم

 وقتی لطافت دستانت ،عشق خشونت دستانم را نمی فهمد

وقتی رازی غریب را از چشمانم نمی فهمی.

تنها حجت خداپرستی من تو بودی

من را بفهم.درک کن پستی هام را.

 ببخش

من همینم .به همین ساده گی و کودکی.

من آغوش مادرانه ی تو را می خواهم

من دوستت دارم

همین…

شنبه 22 دی1386 |

منو ببخش...

 

 

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش.


 اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش.


منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم.


منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوست دارم.


منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم.


منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم.


اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش.


اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش.


منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم


تو یک فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم.


منو ببخش اگه برات می میرم و زنده می شم.


اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده می شم.


منو ببخش اگه همش می سپارمت دست خدا.


اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما.


منو ببخش من نمی خوام تو رو به ماه نشون بدم.


نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم.


منو ببخش اگه می خوام تو رو فقط واسه خودم.


ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم.


اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش.


اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش.


اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش.


اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش.


اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش.


اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش.


اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش.


اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش.

 

جمعه 21 دی1386 |

تو که خاموش شدی

 

 

تو که خاموش شدی کمر عشق شکست
رنگ مهتاب پرید آسمون چله نشست
ارغوان شعله کشید شبنم از باغ گریخت
باد پاییز وزید برگ هامون همه ریخت

ما فقط مشق نوشتیم از عشق
ما فقط رنج کشیدیم آروم
و به آیین کبوترهامون باز گشتیم دوباره بر بوم

باز از وسعت درد رنگ مهتاب گرفت
باز این ماه نجیب داغ بر سینه گرفت
عشق با ما ننشست بی صدا پر زد و رفت
بر پریشونی ما رنگ ماتم زد و رفت

جمعه 21 دی1386 |

اگه کسی بهت گفت...

 

 

 

اگه کسی بهت گفت دوستت داره سعی نکن دوستش داشته باشی.

اگه کسی بهت گفت عاشقته سعی نکن عاشقش باشی.

اگه کسی گفت تو تمام زندگیشی سعی نکن تمام زندگیش باشی

چون!!!

یک روز میرسه که می گه ازت متنفرم اونوقت تو نمی تونی ازش متنفر

 باشی.

جمعه 21 دی1386 |

یادم میاد

 

 

یـــادم مـــیاد روزای ، کــــه دنبالت مــی اومـــدم
بــــرای دیـــدنت دل رو ،به آب وآتـیـــش مــی زدم

وقـتی که گفتی با منی ، سـادهً حــرف تو شـــدم
جریمهً عشق توا ، کـه تـنها مــــوندم با خـــــودم

یادم مـــــیاد می گفـتی ، دل به کـــسی نــمـیدی
می گفتی بعد یــک عـــــــمر ، به آرزوت رســیدی

چی شد کـــه از مـــــن و دل ، یــکدفعه دل بـریدی
تــنها گذاشتی رفـــتی ، مــــن و با نــا امـــــــیدی

حالا موندم تک و تنها ، تک و تک و تنها تنهایــــــم
دارم بی تو از تو می خونم ، ای گل ســرخ زیـبایم

جمعه 21 دی1386 |

منتظرم...

 

 

تنها بودن سخت است

اين كه از هر طرف رانده شوي ديوانه كننده است

اين كه هيچ كس تو را نفهمد مر گ آور است

و من تنها مرده ي ديوانه اي هستم

كه آرزوي ديدن تو را مي كنم

آري تو

تو كه گوش مي كني و هيچ نمي گويي

و من سال هاست كه شب ها به اميد ديدن تو در رويا، مي خوابم

و اما تو...

پس كي به اين خواب هاي بي خوابي ام مي آيي

به شب هاي بيداري ام و

به اشك هاي ناتمامم

نگو كه دوباره دلم شكست و به سويت آمدم

نگو كه وقتي خوشم شكرت نمي كنم

كه تو دروغگو نيستي!

مي دانم كه جزاي گناه از ياد بردن تو عشق است

و من كه تنها مرده ي ديوانه ام

از تو هر دو را مي خواهم

هم عشق را

و هم تو را  

آري من عشق تو را مي خواهم

عشق به تو!

منتظرم...

منتظر لبخند هاي هميشگي تو

منتظر مهرباني ات

و منتظر ديدنت

مرا با خود ببر از اين بهشتي كه تو در آن نيستي

كه من سخت آشفته ام...

جمعه 21 دی1386 |

عشق

 

 

آری بازم منم همان دیوانه ی همیشگی تو و چون همیشه

ساده و کوتاه و مختصر .........

دست نگهدار ........کوتاه می گویم.........

عزرم را بپذیر که سر نازنینت را با شعر ها و پریشان گویی های خویش به درد می آورم و وقت با ارزشت را می گیرم .......

اما بدان همه اینها تنها و فقط به خاطر تو بود ......

و به امید آنکه در تو اثر کندو باز گردی ....

همیشه گفته ام که نمی توانم چون مریم لطیف بگویم چون سهراب تازه و نو و چون نیما پر معنا چه رسد چون خواجه ..

اما ساده گفتم و بی تکلف حرف دل درد مند عاشقم بود و هست ......

پس زشتی رخسارم و نازیبایی صدایم و ناموزونی کلامم را به این دل عاشقم .......

ببخش مرا ....

و بدان باک ندارم ز هیچ چیز و....

و تو را می خواهم

به اندازه ی بی حدت

تو را دوست دارم

 

جمعه 21 دی1386 |

داستان عشق

 

روز اول نمی تونه تو چشات نگاه کنه

روز دوم زیر چشمی نگاهت می کنه

روز سوم تو چشمات خیره می شه

روز بعد هر چی تو دلش بهت می گه

روز ... تو رو همراز خودش می دونه و همه ی اسرارش رو بهت می گه.

روز ... نمی تونه ازت دل بکنه ... خلاصه عاشقت می شه.

نمی دونم چه روزی چه جوری ورق بر می گرده.

روز اول دیگه نگات نمی کنه

روز دوم دیگه دوستت نداره

روز سوم تو خیابون با یکی دیگه می بینیش

روز ... ازت متنفر می شه

روز ... ازش دلیل می پرسی می گه اونی که می خواستم نبودی.

اینه داستان عشق همه می دونن همه حفظ شدن همه ...

ولی هر روز هزار دختر و پسر دوباره می نویسنش.


 

جمعه 7 دی1386 |

آخر جاده!

 

یه عمری همه ی دنیا رو گشتم

به دنبال یه عشقه صادقونه

یه عشقی که بسازه دل رو از ما

بشه تنها چراغ تویه خونه

یه عمری پی عشق بی هوس دویدم

به دنبال یه عشقه بی بهونه

یه عشقی که بشه مرهم زخمام

نشه بدتر نمک رو زخم کهنه

تو شبهایی که جای دستای پر مهر

چیزی به جز یه دنیا اشک ندیدم

یکی اومد که دوست داشتن می فهمید

منو از منه خسته جدا کرد

یکی اومد که با احساس پاکش

تموم زخمامو یهو دوا کرد

تو وقتی که همه تنهام گذاشتن

با لبخندش منو از من جدا کرد

برای عاشقی عشقمو دادم

خیال کردم فقط عشقه می مونه

ولی جای تموم اون همه عشق

واسم موندش فقط بغض شبونه

برای عاشقی ما کم نذاشتیم

خدا هم خوب اینو خودش می دونه

با اینکه دلم رو همه شکستن

میخونم باز هنوزم عاشقونه

می خونم با خودم دیگه بریدم

دیگه به آخر جاده رسیدم

جمعه 7 دی1386 |

آه...چرا نموندی؟

 

یک شب تو اوج با هم بودن تنهام گذاشتی

یک شب تو اوج خواستن ازم متنفر شدی

یک شب تو اوج صداقت زیر همه ی حرفات زدی

یک شب تو اوج دلدادگی دل ازم بریدی

آره عزیزم...

یک شب تو اوج رفتن بودی و

حتی رد پاتم واسه چشمام جا نذاشتی.

آه دلو سوزوندی!

آه چرا نموندی؟

جمعه 7 دی1386 |

فدای تو...

 

فدای اون گل که يه روز يکی می خواد بده دستت

فدای او دويدنات وقتی ميگيره نفست

فدای ذوق موندن و فدای درد رفتنت

فدای پرواز کردنات،فدای اون نشستنت

فدای صبر و طاقتت،فدای بی حوصلگيت

فدای بچه بودنت،فدای کل زندگيت

فدای ناز مژه هات،فدای چشم روشنت

فدای اون خستگی که،مياد ميشينه روی تنت

فدای مخمل صدات که خوندنت بال منه

اجازه ميدی به همه،بگم که اين ماله منه

فدای اون بالشی که گاهی بهش تکيه بدی

فدای اون چيزی که تو می خوای يه روز هديه بدی

فدای اون بارونی که پاييز می ريزه رو سرت

فدای اون چتر روز بارونی توی سفرت

فدای پيچ و تابای اون موهای مجعدت

فدای(نه نمی خوامت)فدای اون دست ردت

فدای عطر خنده هات،فدای طعم موندنت

فدای دوست نداشتنات،حتی فدای روندنت

فدای اون آتيشی که دائم به قلبم ميزنی

فدای انتخاب تو،ای موندگار رفتنی

فدای تو که هيچ روزی هيچکی نميشينه به جات

فدای هر چی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات

فدای لحظه ای يه بار،تو روياها بوسيدنت

فدای لحن سلامات،فدای روز ديدنت

فدای اون خوبيايی که داری و نمی دونم

فدای شعرت که می خوام بگم ولی نمی تونم

فدای اون قول دادنات حتی اگه عمل نشه

يعنی کسی هس که توی رنگ چش تو حل نشه؟

فدای اخم ابروات،ابروهای بی حوصلت

فدای هر چی تو بگی،حتی شکايت و گلت

فدای اون غروری که داری تو وقتش برسه

فدای اون راه که ازش رد می شدی تا مدرسه

فدای کوچه هايی که ميگذری از کنارشون

فدای عکسات که دارم هميشه يادگارشون

دنيا بهونس عزيزم فدای اسمت و خودت

 


 

جمعه 7 دی1386 |

زندگی...

 

 

آره زندگیم همینه دیگه چاره ای ندارم

صبح تا شب این شده کارم

یا تو باشی و بخندم

یا نباشی و ببارم ...

 

 

جمعه 7 دی1386 |

تقدیر

 

 

هرگز نمی دانیم که می رویم.وقتی روانه ایم در به شوخی می بندیم،

سرنوشت در پی ما می آید و کلون در را می اندازد

و ما را دیگردیداری نیست ...

پنجشنبه 22 آذر1386 |



ღღعشقت از خود رد پایی برجا می گذارد در قلب من, زندگی من ... و تو در این اثر باقی مانده,در ردپای عشقت, همیشه با منی!ღღ


mahsa_maach@yahoo.com

86/12/05 - 86/12/21
86/11/05 - 86/11/21
86/10/22 - 86/10/30
86/10/05 - 86/10/21
86/10/01 - 86/10/07
86/09/22 - 86/09/30

برایش بنویس...
منو درگیر خودت کن...
مثل من
کاش می شد..!!
. . .
پیوستگی به رویا
خداحافظ
دوستت دارم...فقط همین
منو ببخش...
تو که خاموش شدی

mahsa
farinaz
ahmad
amir
hooman
sheytonak
maryam
××××اینترنتی×اسماعیل دامن پاک×دانلود نرم افزار×ترفند کامپیوتر××××
sinagraphic
عشق
adel
دوست عاشق
صفای هر چی زیبا دله
قالب وبلاگ

RSS 2.0

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

Designed By ParsTheme