|
فدای اون گل که يه روز يکی می خواد بده دستت
فدای او دويدنات وقتی ميگيره نفست
فدای ذوق موندن و فدای درد رفتنت
فدای پرواز کردنات،فدای اون نشستنت
فدای صبر و طاقتت،فدای بی حوصلگيت
فدای بچه بودنت،فدای کل زندگيت
فدای ناز مژه هات،فدای چشم روشنت
فدای اون خستگی که،مياد ميشينه روی تنت
فدای مخمل صدات که خوندنت بال منه
اجازه ميدی به همه،بگم که اين ماله منه
فدای اون بالشی که گاهی بهش تکيه بدی
فدای اون چيزی که تو می خوای يه روز هديه بدی
فدای اون بارونی که پاييز می ريزه رو سرت
فدای اون چتر روز بارونی توی سفرت
فدای پيچ و تابای اون موهای مجعدت
فدای(نه نمی خوامت)فدای اون دست ردت
فدای عطر خنده هات،فدای طعم موندنت
فدای دوست نداشتنات،حتی فدای روندنت
فدای اون آتيشی که دائم به قلبم ميزنی
فدای انتخاب تو،ای موندگار رفتنی
فدای تو که هيچ روزی هيچکی نميشينه به جات
فدای هر چی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات
فدای لحظه ای يه بار،تو روياها بوسيدنت
فدای لحن سلامات،فدای روز ديدنت
فدای اون خوبيايی که داری و نمی دونم
فدای شعرت که می خوام بگم ولی نمی تونم
فدای اون قول دادنات حتی اگه عمل نشه
يعنی کسی هس که توی رنگ چش تو حل نشه؟
فدای اخم ابروات،ابروهای بی حوصلت
فدای هر چی تو بگی،حتی شکايت و گلت
فدای اون غروری که داری تو وقتش برسه
فدای اون راه که ازش رد می شدی تا مدرسه
فدای کوچه هايی که ميگذری از کنارشون
فدای عکسات که دارم هميشه يادگارشون
دنيا بهونس عزيزم فدای اسمت و خودت

|